شعری دگر!

قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی

قند تویی، زهر تویی، بیش میازار مرا 


جناب مولوی


پ.ن:
چقدر زیباست واقعا اشعار مولوی...


رفاقت!

این که میگن "دوست خوب نعمته" واقعا درسته. نمیدونم چقدر اهل دوستی یا رفاقت با کسی هستید ولی اگه نیستید، بدونید که واقعا ضرر کردید. ربطی هم به درون گرا یا برون گرا بودنتون نداره و به نظر من حتماً یکی رو باید برا خودتون انتخاب کنید که هم سالم باشه و هم مَچ با خودتون باشه (البته ویژگی های دوست خوب رو توی کتابا خیلی نوشتن و من نمیخوام به اونا اشاره کنم).
بنده تو این سه چهار سال، با آدمای زیادی بودم. آدمایی که به ظاهر بام دوست بودن ولی در واقع از دشمن هم بدتر بودن و به خاطر همینا، کلی ضربه بهم وارد شد که شاید جبران اینا خیلی برام گرون تموم شد ولی خب چه کنم که خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
تا اینکه الان بالاخره تونستم رفیقی مناسب برا خودمو پیدا کنم. کسی که واقعا حرف نداره! هم سالمه و هم سلایق و تفکراتمون شبیه به همه خلاصه که اصلا قابل قیاس با قبلیا نیس؛ طوری که هر روز علاقه من به ایشون بیشتر میشه و امید دارم که این رفاقت دو طرفه است و از روی هوا و هوس نیست و قطعاً مورد پسند پروردگار هم هست؛
خدا حفظش کنه این بزرگوار رو:))
شاید پیدا کردن یه همچین آدمایی براتون سخت باشه ولی غیرممکن نیست. فقط نیاز به دقت داره و هدف شما از انتخابشون. یه چیز دیگه هم بگم که شاید خالی از لطف نباشه و اون اینه که تا میتونید از هم سناتون رفیق انتخاب کنید؛ شاید با کمی دقت می تونید فرق هم سن با غیرش رو بفهمید!



پ.ن:
دوباره میگم اگه تا حالا نداشتید یا بهش اهمیتی نمی دادید، زود اقدام کنید که اصلا دنیاتون عوض میشه!
و چه خوش گفتند: تنها گنجی که جستجو کردنش می ارزد، دوست واقعی است...


تلاش

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد.

وقتی زنگ را زدند، بیدار شد و چشمش به دو مسئله ای که روی تخته نوشته شده بود، افتاد. با عجله آن ها را نوشت و با این باور که استاد آن دو مسئله را برای تکلیف منزل داده است، تمام آن روز و شب را برای حلشان تلاش کرد.

هیچ یک را نتوانست حل کند. اما در طی آن هفته، دست از کوشش بر نداشت تا اینکه بالاخره یکی از آن ها را حل کرد و نزد استاد برد. استاد شگفت زده شد و به او گفت: من این مسئله را به عنوان غیر قابل حل ترین مسائل ریاضی بر روی تخته نوشتم!



پ.ن:
واقعا یارو چه حالی داشته ها ... خدایا ازین حالا به مام بده تا تلاش کنیم!


کودکانه!

مثل همیشه در حال تفکر و اینا بودم که یهو یاد دوران بچگی و کارتون هاش افتادم.

چقدر پای تلویزیون میشستم و کارتون می دیدم. واقعا چه لذتی داشت.

الان هم که کلی سال از اون دوران می گذره، گاهی اوقات برای تنوع هم که شده، انیمیشن های باحال و پر طرفدار رو می بینم.

آخرین انیمیشنی که دیدم و ازش خوشم اومد و کلی ازش تعریف می شد، بچه رئیس (the boss baby) بود. واقعا زیبا و دیدنیه!



پ.ن:
شما هم تو دوران بچگی کارتون می دید؟!؟


دل

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسد به فقیری داد.                                                

فقیر لبخندی زد و سبد را گرفته و از قصر بیرون رفت.

فقیر همه آنها را دور ریخت و به جایش گلهایی زیبا و قشنگ

در سبد گذاشت و بازگردانید.

ثروتمند شگفت زده شد و گفت:

چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود،

پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟!

فقیر گفت: هر کس آنچه در دل دارد می بخشد…


پ.ن:
جدای از مفهوم زیبای داستان ولی کاش اونجا بودمو قیافه ثروتمنده رو می دیدم :))


دل تو دل شد!!!

دل به دلبر دادم و دلدار، دل را، دل ندید

دل به دلبر دل سپرد، دلدار، پا از دل کشید

 حضرت مولانا

پ.ن:
من زیاد از شعر چیزی حالیم نمیشه (البته علاقه دارما!).. ولی دیگه نظیر اشعار شعرای قدیم پیدا نمیشه!


خوشمزه ی بدرد نخور!

میگن مردم قدیم هم غذای حاضری یا همون فست فود رو داشتن و استفاده میکردن. ولی خب فست فودای اونا با ما خیییلی فرق داشته؛ یعنی به نظر میاد که اونا سالم تر بودن. مثلاً توی روم باستان، دکه های نون و زیتون بود یا توی شرق آسیا، مغازه های فروش رشته فرنگی بوده و خیلی جاهای دیگه.

خب این روند همینطور ادامه داشته تا سال 1912 یعنی حدوداً 105 سال پیش که توی آمریکا یه رستورانی به نام "اتومات" وا میشه و به طور رسمی شروع به فروش فست فود می کنه (والا هر چی میکشیم از دست این آمریکایی هاس!!). خلاصه وقتی میبینن مردم استقبال بی نظیری از این غذا ها کردن، یه شرکت دیگه به نام "قلعه سفید" تو آمریکا وا میشه و بعدشم که سر و کله ی برادران مک دونالد پیدا میشه و تا الان که به اینجا رسیده شده.

من چند روزی هست که به خاطر کارم، مجبورم به اتفاق دوستام برای ناهار فست فود بخورم. به نظرم اصلا نمیشه این غذا ها رو با غذای خونه مقایسه کرد!! چون اولش که میخوام سفارش بدم، و منتظرم که برام بیارن، خوشحالم و با خودم فک می کنم که الان میخوام چییی بخورم ولی بعدش که نوش جان کردم، اصاً یه حال بدی بم دست میده و به شدت معدم سنگین می شه. تازه اگه بعدش نوشابه هم بخورم که دیگه واویلاس (حالا خوبه من نوشابه رو ترک کردم).

خلاصه این حرفا رو زدم که بگم آقا، گول ظاهر اینارو نخورید و تا مجبووووور نشدید ازین غذا ها استفاده نکنید، یعنی آدم نون خالی بخوره ولی اینارو نخوره!!


پ.ن:
خخ خود این عکسی که گذاشتم، تمام حرفامو از بین می بره...


جان - جان ..

ز مهجوران نمی جویی نشانی

کجا رفت آن وفا و مهربانی؟

هزاران جان ما و بهتر از ما

فدای تو که جانِ جانِ جانی!


مولوی


میوه مورد علاقه

چند وقت پیش همینطور که مشغول وبگردی بودم، به چیز جالبی تو علم روانشناسی برخوردم.
واقعا برام جالب بود که میشه به وسیله میوه مورد علاقه، شخصیت خودتو بشناسی. نوشته شده بود که اگه به شما میوه تعارف بشه، شما حاضرید که کدومشونو بر دارید و با این کار شما می تونید شرایط روحی و روانی خودتون رو تشخیص بدید.
البته شاید توی این لیست، بعضی میوه هایی که شما اونا رو دوست دارید و می میرید براش ننوشته باشه ولی شما میتونید با اولویت بندی میوه های مورد علاقه تون، به شخصیت خودتون پی ببرید.
اون میوه ها عبارتند از: پرتقال، سیب، آناناس، موز، نارگیل، انبه، گیلاس، انگور سیاه، هلو یا گلابی...
به علت کمبود جا
برای مشاهده ویژگی هر میوه به ادامه مطلب مراجعه کنید.


پ.ن:
خود من به شخصه اگه میوه بهم تعارف بشه و فصلش باشه پرتقال رو به بقیه ترجیح میدم... شما کدومو بر میدارید؟؟


امید

تنها بازمانده یک کشتی شکسته با جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد. او با بی قراری به درگاه خدا دعا می کرد، تا او را نجات بخشد. او ساعت ها به اقیانوس چشم می دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد؛ اما هیچ چیز به چشم نمی خورد.

سر آخر نا امید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد تا از خود و وسایل اندکش محافظت کند. روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش دید یعنی بد ترین چیز ممکن برایش پیش آمده بود.

او با دیدن آتش، عصبانی و اندوهگین فریاد زد:«خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟» صبح روز بعد، او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد، بیدار شد و آن کشتی را دید که به نجاتش می آمد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید:«چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟» آنها در جواب گفتند:«ما با علامت دودی که فرستادی، تو را یافتیم!»



پ.ن:
باید قدر بدونیم..

Designed By Erfan & Edited By design-fa & Powered by Bayan