۴۰ مطلب با موضوع «دست نویس» ثبت شده است

شروع دوباره!

توی این سختی ها؛
توی این مشکلاتی که کمر هممون رو شکونده؛
توی این پست های ناراحت کننده خودم و بیانی ها؛
توی این روز هایی که بی اعتمادی بین همه موج میزنه؛
توی این جوونی که داره مثه برق و باد میگذره؛
جای یه نفر توی زندگی آدم خالیه؛
کسی که باهاش لحظات به یاد ماندنی رو میسازی؛
کسی که میتونی توی لحظات سخت بی کسی بهش تکیه کنی؛
کسی که میتونه صندوقچه اسرار و راز هات باشه؛
کسی که میتونه هم توی این دنیا بدردت بخوره هم آخرتی که حداقل ما بهش ایمان داریم؛
خلاصه بنظرم هر کسی باید یه رفیق خوب توی زندگیش داشته باشه که توی پیشرفتش بهش کمک کنه. لحظات خوشش رو با اون بگذرونه و کلی چیزای دیگه که اگه بخوام بگم، باید روزی یه پست درموردش بذارم.
واقعا اگه رفاقت با هدف باشه و رفیق مورد نظر هم شخصی باشه که بدرد آدم بخوره، انسان به چیزای خوبی دست پیدا میکنه...
همونطور که توی یکی از پست های اولیه وبم نوشتم، تا دیر نشده، یه رفیقی که تا آخر عمر باهاتون باشه رو پیدا کنید و برای رفاقتتون برنامه داشته باشید.

+ امروز برام روز خوبی بود... یه شروع دوباره... یه فرصت که بتونم خودمو توش نشون بدم و پیشرفت کنم... امیدوارم لیاقت این فرصت رو داشته باشم!
  • ۱۲
  • نظرات [ ۳۵ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷

    «تنگه ابو قریب»

    بالاخره بعد از چند روز سخت، دیدن بهترین فیلم جشنواره فجر خستگی رو از تن به در می کنه.
    «تنگه ابو قریب» ساخته بهرام توکلی، یه فیلم در سبک دفاع مقدس که شاید همه مخاطبین اون رو نپسندند. (منم بخاطر اینکه سیمرغ بهترین فیلم رو گرفته بود، دیدمش!!!)
    ساخت فیلم تو این سبک کار هر کسی نیست و بسیار دشواره و بنظرم تهِ کار سختِ سینمای ایران ساخت فیلم تو همین سبکه. حالا هم به خاطر جلوه های ویژه زیادش، طراحی صحنه و لباسا، تجهیزاتی که لازم و دارن و...
    انصافا آقای توکلی توی این فیلم از بازیگرای نابی استفاده کرده و بازیشون حرف نداره!
    و از اون فیلم هاست که هم باهاش گریه میکنی هم میخندی...
    و از همه اینا بگذریم، بازی امیر جدیدی، به تمام معنا معرکست! (سیمرغش نوش جونش)
    به شدت نیاز به دیدن یه فیلم طنز داشتم اما با دیدن بعضی از صحنه های طنز تنگه ابو قریب، حالم خیلی خوب شد... (ینی صحنه طنز که نبود، دیالوگ های طنز جالبی داشت که میشد صدای خنده های تماشاگرای سینما رو شنید..)
    کلا خوش گذشت.. پیشنهاد میکنم شما هم این فیلم رو ببینید حالا حداقل به عنوان اینکه سیمرغ بهترین فیلم رو گرفته می ارزه ولی خب خیلیا این سبک رو کلا دوست ندارن دیگه که نمیشه کاریشون کرد..

  • ۶
  • نظرات [ ۱۷ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

    تا حالا تو ذوقتون زدن!!؟

    تو این دوره و زمونه بعضی آدما هستن که با وجود اینکه اسم خوشونو میذارن دوست، همکار و حالا هر چیز دیگه، اصلا معنی لطف رو نمیفهمن...

    حالا این به کنار، وقتی شما کاری رو برا کسی خیلی با عشق و علاقه انجام میدی و قصد خیری برا این کارت داری، بنظرم هرکی بگه من از اون طرف مقابل توقع هیچی ندارم، شاید یکم درست نگفته؛ چون بالاخره آدمیم دیگه، دوست داریم در مقابل کاری که میکنیم، جواب خوب و مثبتی ببینیم یا حداقل حداقلش اینه که تو ذوقمون نزنن!!

    مصداق حرفام همون حرف معروفه که میگه: آدم میاد ثواب کنه، کباب میشه...

    هعععییی چی بگم، این را نیز تحمل میکنیم!!

    امیدوارم شما عزیزا وقتی کاری انجام میدید، حداقل در مقابلش تو ذوقتون نزنن..تشکر پیشکششون!!!!!


    + و باز هم درد دلی بود با شما دوستای عزیز...معذرت اگه پست بهتون نچسبید.

  • ۴
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

    شهــــرت

    دوستان تا حالا به مسئله شهرت فکر کردید؟!
    این روزا خیلی آدما در کنار ما دارن تو این شهر ها زندگی میکنن که پول شهرت خودشونو میخورن...
    فقط مسئله پول نیست، بیشتر میخوام به این اشاره کنم که وقتی انسانی مشهور میشه، طرز فکرش چطوری میشه! و به انسان های دیگه غیر خودش چطور نگاه میکنه؟!
    میدونید که مشهورای این زمونه شامل سیاستمدارا و بازیگرا و فوتبالیستا و خیلیای دیگه میشه که خب اینایی که گفتم شهرتشون یکم پررنگ تره.
    حالا مثلا وقتی یه عده یه نفر یه بازیگر مشهور رو تو خیابون میبینه و ازش درخواست میکنه که با هم سلفی بگیرن، این بازیگره با رغبت و خواست خودش میاد سلفی میگیره یا الکی پوزخند میزنه و به زور و بخاطر اینکه براش حرف در نیارن، میاد برا سلفی؟!
    ینی واقعن شهرت غرور و تکبر میاره؟!
  • ۱۰
  • نظرات [ ۲۱ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • چهارشنبه ۱۷ مرداد ۹۷

    معرفی فیلم و سریال (1)

    خب دوستان همونطور که قول داده بودم، قرار بود که فیلم یا سریالی که بنظرم خوبه رو بهتون معرفی کنم.

    همین اول بگم که این پست شاید بدرد اونایی نخوره که همیشه فیلم های خارجی رو بر فیلم های ایرانی ها ترجیح میدن و تماشا میکنن؛ پس همین جا ازشون معذرت میخوام و ازشون میخوام که این پست رو تحمل کنن و از این نظر نگران نباشند؛ چون خودم هم اهل فیلم های این ور آب و هم اهل اون ور آبیا هستم، بهشون قول میدم که پیشنهاد خارجی هم کم نذارم!

    یکی از سریال هایی که حالا قشنگ ترین نمیشه گفت ولی میتونم بگم که جزء قشنگ ترین سریال های ایرانی هست که دیدم، سریال پرطرفدار "عاشقانه" آقای منوچهر هادی.

    از نظر داستانی خیلی خوب پیش میره و گاهی خیلی غیر منتظره میشه و آدم اصا فکرشو نمیکنه که اینطور باشه ولی خب میشه دیگه!

    همینطور بنظرم این سریال اون ویژگی که هم می گریوندت و هم میخندوندت و هم عصبانیت میکنه و... رو داره.

    بازیگرایی که توش بازی میکننن واقعا بازیشون خوب و حرفه ای بوده (البته بنظر من؛ چون من شنیدم از بعضیا که میگن بعضی از بازیگراش بلد نبودن خوب بازی کنن!)

    خلاصه پیشنهاد میکنم اگه اهل دیدن سریال ایرانی هستید، حتما اینو تو لیست خودتون بذارید.


  • ۵
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷

    زندگی ساعتی

    به ساعت بالا خوب نگاه کنید...
    تا حالا دقت کردید، این سه تا عقربه ساعت که هممون باهاشون آشنایی داریم، بدون وقفه همینطور به کار خودشون ادامه میدن و پشت سر هم جلو میرن.. اما..
    اما این سه تا عقربه یه ویژگی جالبی که دارن، اینه که "هیچ وقت نمی تونن به عقب برگردن" مگر اینکه صاحب ساعت اونا رو به عقب برگردونه اونم برای تنظیم کردنشون؛ درسته که در روز، وقت هایی داریم که این عقربه ها دوباره روی همون شماره هایی قرار می گیرن که قبلا بودن این یعنی ساعت های تکراری داریم اما همونطور که گفتم این عقربه ها هیچ وقت برنمی گردن...
    زندگی ما آدم ها هم همینطوره. مدام داریم حرکت می کنیم حالا بعضیا به سمت خوشبختی و راه درست و بعضیامون هم به سمت بدبختی و راه کج، ولی هیچ کدوممون به عقب بر نمی گردیم حتی به یه ثانیه پیشمون! 
    بله ممکنه ما هم مثه عقربه ها گاهی روزای تکراری داشته باشیم و دچار روزمرگی بشیم اما به عقب .......
    پس با این وجود باید بفهمیم که "در لحظه" کاری کنیم که از انجام دادن اون هیچ وقت پشیمون نشیم..
    شاید هممون این حس تلخ پشیمونی از کاری رو تجربه کردیم و ازش رنج بردیم.
    همه حرف همینه که کاش روزی برسه که کلمه ای به نام "پشیمونی" از صفحه روزگار محو بشه...!

    + این چیزایی که گفتم یجور درد و دل بود ولی شاید حالتش اونطور نبود.
  • ۶
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • شنبه ۱۳ مرداد ۹۷

    سالگرد ترک من

    روز روز مهمی است... پارسال در همچین روزی من تصمیمی جدی گرفتم.

    آری یک سال گذشت.. یک سال از ترک نوشابه من گذشت..

    حس خوبی است، یک سال وقتی جایی دعوت می شدم یا در جمع دوستان و یا حتی در خانه خودمان، وقتی سر سفره می نشستم، نوشابه هایی را آن وسط می دیدم که به من چشمک می زدند ولی من نمی توانستم پاسخ چشمک را بدهم.

    البته به آن اعتیاد نداشتم که اعتیاد را ترک کنم ولی خوشحالم که توانستم همین نوشیدن های معمولی را ترک کنم و خود را کنترل کنم.

    این اواخر حتی مزه انواع طعم های نوشابه را هم فراموش کردم.. برای خودم که خیلی جالب است..

    حال در این روز مهم، قصد دارم کار مهم دیگری را بکنم. هر چند وقتی این را به چند نفر گفتم، در پاسخ گفتند: ول کن بابا چقد سخت میگیری، آدم دوروز زندس میخوای اونم ظهرمارت کنی!!!

    ولی من این زهرمار را دوست دارم.. بله میخواهم از همین تریبون اعلام کنم که قصد ترک چیپس و پفک، این دو موجود خوشمزه و پرطرفدار را دارم...

    امیدوارم هم بتوانم ترک نوشابه را ادامه دهم و هم بتوانم به خواسته جدیدم برسم.. هرچند این ترک دومی برایم دشوار تر است تا اولی..


    + نمیدونم چرا خودمونی ننوشتم و یهو اینطوری نوشتم.

    + شمام دعا کنید بتونم.

  • ۵
  • نظرات [ ۳۳ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • پنجشنبه ۱۱ مرداد ۹۷

    $ بخاطر یدونه دلار $

    عاغا انصافا وضعیت خیلی داغون تر از اون حرفاست که ما فکرشو می کنیم. 

    ملت دیگه کم اوردن ولی حالا بعضیا به رو خودشون میارن و کلی فحش و ناسزا میگن، بعضیام که انگار آرامبخش بهشون زدی، اصا حرف نمیزنن و تو خودشون میرزن.

    منظورمو که متوجه شدید؟! همین حضرت دلار رو میگم که داره یه تنه هممون رو فیتیله پیچ میکنه...

    والا دیگه هیچی نمیشه خرید... رفتم بعد کلی مدت یه دلستر (آخه قبلا گفتم پارسال نوشابه رو ترک کردم) بخرم که خیر سرم مثلا دست خالی خونه نرم، خیلی خوشحال یه طعم مورد نظرمو برداشتم و دادم به یارو که بذاره تو نایلون، منم خیلی با کلاس کیف پولو درآوردم و گفتم چقد میشه عزیز؟! طرف هم با یه لبخند مرموزانه گفت: قابلت رو نداره، 3500!!!! منم با تعجب و خنده گفتم: قیمتش درسته دیگه؟! مغازه دار هم با یه حالت خاصی گفت: مثه اینکه از وضعیت دلار خبر نداری ها!!!

    منم زیاد پول نداشتم ولی مجبور شدم بخرم..دیگه زشت بود آخه!!

    یادمه قدیما مثلا به کسی که زیاد پول نداشت میگفتن طرف همش داره تخم مرغ می خوره؛ ولی الان بعضیا آرزشونو هفته ای یک بار هم که شده تخم مرغ بخورن.."کاش مزاح بود"

    نمیخوام به شخص خاصی انتقاد کنم یا مثه بعضیا هر چی از دهنم در میاد به اون شخص خاصا بگم، شاید یا بنظر من همه ملت مقصرن... 

    اگه درست هممون دست به دست هم بدیم و از کشور و تولیدمون حمایت کنیم این وضعیت پیش نمیاد.. پس بنظرم خواهشا شما هم اگه دیدید دارن به اون بالایی ها که هر کدومشون دارن تو پست خودشون زحمت میکشن، چیز بدی میگن یکم دفاع کنید و بزارید بفهمن که مشکل رو ما بوجود آوردیم.. هممون .. حالا ما مردم به یه شکل اون بالایی ها هم به شکلی دیگه..

    نمیگم که بعضی از اونا هم مشکل ندارنا..نه.. بعضیاشون حق این ملت رو خوردن ولی ما متاسفانه تا یه نفر رو میبینیم که یه کار بدی انجام داد، حکم کلی میدیم و به همشون توهین می کنیم... و این کاملا غلطه!!

    دوستان این پست رو نذاشتم برا این که کسی به کسی توهین کنه.. لطفا متوجه باشید که دور و برتون چه خبره و بدونید مشکل از کجاست.. بیاید سطحی و ساده فکر نکنیم...

  • ۴
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • چهارشنبه ۱۰ مرداد ۹۷

    ممد لولو

    من نمیدونم واقعا چه گناهی کردم که باید فامیلای مادریم ازم استفاده ابزاری بکنن!!

    استفاده ابزاری که میگم نه اینکه از من به عنوان حمال یا کارگر استفاده میکننا، نه.

    وقتی این بچه هاشون به جون هم میوفتن و مثه چی همدیگه رو میزنن یا دارن مثه آدم با هم بازی میکنن، یهو با هم دعواشون میشه، شیرجه میزنن تو آغوش گرم مادرشون و همزمان دهنشون هم مثه غار بازه و دارن گریه میکنن، مادر بدبختشون هم چاره ای نداره برای اینکه خفش کنه، میگه:

    اگه گریه کنی به محمد " یعنی من" میگم چاقوشو در بیاره و بیادا" 

    اینجاست که اون بچه هم دهنشو میبنده و چپ چپ و با ترس نیگا من میکنه!!

    آخه من چی بت بگم مادر محترم.. محمد؟؟! چاقوش؟!؟! بیاد؟!؟! 

    اولا که من به این آرومی نشستم دارم کارمو میکنم و به کسی کارندارم...آخه چرا من؟؟! من چاقوم کجا بود آخه؟!؟ خو اینطوری میگید این بچه دیگه از ما خاطره خوبی نداره که...

    دوما آخه این چه روش تربیتیه که شما دارید... اینو نه تنها تو فامیل خودمون بلکه تو خانواده های دیگه هم دیدم منتها اون یارو که ازش میترسن با یه اسم و رسم و آلات قتاله دیگه ایه!! 

    نکنید تروخدا بچتونو مثه آدم ساکت کنید و از مردم بی آزار هم کمک نگیرید..

    والا بخدا دیوونمون کردن... آخه من؟؟! چاقوووم؟!؟

  • ۷
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷

    هنر هفتــــم

    چیزی که این روزا زیاد بین مردم یا حتی بین فامیل و خانواده خودم میبینم، تاثیر فیلم ها و سریال های تلویزیونی و یا حتی سینماییه.

    تکرار دیالوگ ها، تقلید صدا و لهجه کاراکتر های فیلم ها، لباس پوشیدن مثه بازیگرا و چیزای دیگه که مطمئنم همتون حداقل یه بار دیدید.

    معمولاً خانواده ها سریال های تلویزیونی رو دنبال می کنن ولی جوون ها که اهل فیلمن، پدر هر چی سریال ایرانی و خارجی و فلیم های سینمایی در میارن حالا یا برای تفریح و جذاب بودن داستان فیلم ها یا برای هدف و کارشون.

    خب منم مجبورم بخاطر کارم فیلم های مختلفی رو ببینم و ازشون استفاده کنم. گفتم حالا که دارم اینا رو میبینم، شاید بد نباشه بعضی وقتا برای بچه های گل بیان که اهل فیلمن، در مورد فیلم هایی که میبینم، مطلب بذارم تا شاید اونا هم استفاده کردن.

    البته میدونم که بعضی از دوستای بیان خودشون اهل فیلمن و کلی پیشنهاد میذارن تو وبشون و حالا منم میخوام به اونا بپیوندم.

    همین الان از اون گروه افرادی که منت میذاشتن و قلک رو دنبال میکردن و اهل فیلم نیستن و از این به بعد قراره بعضی وقتا مطلب راجع به فیلم میبینن، معذرت میخوام و امیدوارم یا تحمل کنند و یا اونا هم وارد دنیای فیلم بشن (البته با هدف بیان توش ولی اگر هدف نداشته باشی، عمرشون رو تلف کردن؛ چون واقعا غرق میشن).

    سوالی که من از شما دارم اینه که شما تاثیر فیلم رو بین خانواده یا فامیلتون چطور میبینید؟؟

    و اینکه شما چقدر اهل فیلم هستید (مثلا چند درصد)؟؟

  • ۳
  • نظرات [ ۹ ]
    • .. مــَـمــَّـد ..
    • شنبه ۶ مرداد ۹۷
    می نویسم;
    تنها که می شم;
    خسته که می شم;
    شـــــــاد که می شم;
    غـمــگـیــن که می شم;
    عصــبــانـــی که می شم;
    بـی حـوصــــله که می شم;
    می نویسم;
    و در "قلک"ـم ذخیره می کنم...
    موضوعات