قــلـــک

تسلیت؛ ایران...

این هفته با این زلزله ای که اومد و پس لرزه هایی که هنوز داره میاد، روزای سخت و غم انگیزی رو گذروندیم.

واقعا وقتی آدم تصاویر این زلزله زده ها و خونه های مخروبشونو میبینه، مو به تنش سیخ میشه!

بازم باید خداروشکر کنیم که مثل زلزله بم، نصف شب که مردم خواب بودن نیومد وگرنه باید منتظر اتفاقات بدتری می بودیم.

اون لحظه ای که زلزله اومد، ما که جزء استان های مرکزی ایران هستیم هم کمی احساس کردیم(مثل اینکه حدود 2 ریشتر بوده) ولی خب خیلی کم بود و خیلی ها اصلا ذره ای لرزش زمین رو حس نکردند.

ولی در هر صورت فاجعه ای هست که پیش اومده؛ امروز وقتی وارد خونه شدم دیدم، مادرم یکم وسیله که قابل استفاده هستن و ما نیازی به اونا نداریم رو جدا کرده مثل پتو، ظرف و لوازم التحریر و ازین چیزا برای هموطنای عزیز کرمانشاهیمون.

واقعا باید خودمون رو کمی جای اونا فرض کنیم، اونوقته که خیلی چیزا رو درک میکنیم. پس چقدر خوبه که ماهم اگه چیزی تو خونه داریم که قابل استفاده هست و نیازی به اون نداریم رو حتی اگه یدونه پتو هم باشه، براشون جدا کنیم و به مراکزی که تو سطح شهر برای زلزله زدگان کمک جمع میکنند، تحویل بدیم. مطمئن باشید یه روزی جواب کارِتون رو میگیرید اونم نه به اندازه کار خودتون، بلکه چند برابر اونو دریافت میکنید.

آمدم!!

بعد از یک هفته سفر زیارتی اربعین با همه سختی ها و شیرینی هاش دوباره برگشتم..
وای عجب حال خوشی بود
اول سامرا؛ یه شب تا صبح کنار ضریح زیبای دو امام بزرگوار...
دوم کاظمین؛ وقتی که فقط مجبوری تقریبا نیم ساعت چهل دقیقه ای زیارتت رو تموم کنی تا به نجف برسی و بعد که به کاروان برمیگردی، یهو بهت بگن یکی از اتوبوسای کاروان خراب شده و تا درست بشه طول میکشه، پس میتیونید بازم برید زیارت، بازم چشماتون میتونه به اون دو تا گنبد طلایی و خوشگل خیره بشه!
سوم نجف؛ که امسال زیارت آقا برام متفاوت ترین زیارت بین دو سال قبل بود. دقیق نمیدونم چرا ولی شاید بخاطر این بوده که دو بار تو ساعت های مختلف روز میخواستم وارد حرم بشم ولی به دلایلی نمی شد ولی دفه سوم آقا بهم اجازه داد و تونستم وارد بشم، درسته یکم سختی کشیدم ولی شیرین بود... امسال خداروشکر تونستم صحن حضرت فاطمه رو ببینم و دو سه ساعتی از اونجا استفاده کنم...
و آخر که اصلا هدف اصلی هر زائر ایام اربعینه، کربلا؛ میدونم سخته واقعا فاصله زیادیه از نجف تا کربلا و هر لحظه هم ممکنه درد شدید پا یا یه مریضی سخت سراغت بیاد ولی وقتی آخرش چشمت به گنبد آقا و برادرش میوفته، همه این خستگی ها از تَنِت بیرون میره..
خلاصه که سفر اربعین امسال ما هم گذشت ولی آیا یه قدم رو به آدم شدن برداشتم با این سفر یا نه، خدا میدونه!!
اینو هم بگم که دوستان بیانی رو فراموش نکردم و اونایی که التماس دعا گفته بودن بدونند که ویژه دعا شدند...


حلالم کنید..!

سلام گرم به دوستان با وفای بیانی

امیدوارم حال همتون خوب باشه

خب همونطور که مطلعید، چند وقتیه (یعنی بعد از تابستون تقریبا) که مطلب درست و حسابی تو وبم نذاشتم و

خیلی هم از این موضوع خوشحال نیستم. وقت چیز خوبیه اگه داشته باشیم؛ ولی متاسفانه یا خوشبختانه برای من تو هفته

خیییلی کم پیش میاد که بتونم پست بذارم و مهمتر از اون پستای شما رو ببینم؛خب حالا ایشالا که وقت گیرم میاد و پست هم میذارم.

سرتون رو درد نیارم و برم سراغ مطلب اصلی

خب مثه اینکه ما هم راهی کربلا شدیم و قراره تو پیاده روی شرکت کنیم

البته با این بار میشه دفه سوم که ایشالا خدا زیادش کنه

میخواستم بگم که اگه یه بار بری دیگه نمیتونی دل بکنی و تا سال دیگه منتظرشی

پس تا دیر نشده بجنبید و راهی بشید...

و مطلب آخر که بسییییار مهمه

اینه که دوستان، حـــلـــالــم کــنــیـد...!

(اگر هم کسی مشکلی چیزی با ما داره که حل نشده، خصوصی پیام بده در خدمتم)

عمر

خواب دیدم که رویاست، ولی رویا نیست

عمر، جز حسرت و دیروز و غم فردا نیست


فاضل نظری

Designed By Erfan Powered by Bayan